( باسمه تعالي )

توضیح اصطلاحات کتاب جامعه شناسی دوم انسانی مربوط به مبحث قشرها و نابرابریها

 

  تهیه وتدوین :آقای علی اکبر زربی دبیر علوم اجتماعی ناحیه 5مشهد

                                                                        -------

تعريف قشر : افرادي كه از نظر برخورداري ازمزايا وضع مشابهي دارند را يك قشر شناخته مي شوند .

تعريف قشر بندي : اگر افراد ياخانوادهايي راكه دريك گروه ياجامعه زندگي مي كنند برمبناي ميزان برخورداري ازمزايا طبقه بندي كنيم وافرادي راكه از جهت وضعي مشابهي دارند دريك مقوله قراردهيم قشر بندي گويند .

تعريف طبقه : ازنظر ماركس يك طبقه متشكل ازهمه كساني است كه داراي رابطه مشتركي باوسايل توليد مي باشند كساني كه مالكيت وسايل توليد ودرنتيجه كنترل آنها رادراختيار دارند كساني مانند برده داران –زمينداران

تعريف طبقه اجتماعي نظريه ماكس وبر:تعدادي اشخاص كه فرصت هاي زندگي اجتماعي مشابهي كه اين فرصت هاي زندگي به نظر او عبارتند ازامكانات اختصاصي كه يك شخص ازلحاظ برخورداري ازثروت “ ازوضعيت بيروني زندگي واز تجربه شخصي اش دارد

تعريف پايگاه :

به موقعيت اجتماعي وجايگاهي اطلاق مي شود كه فرد درگروه يادر مرتبه اجتماعي يك گروه “ درمقايسه باگروههاي ديگر احراز مي كند پايگاه وموقعيت اجتماعي فرد حقوق ومزاياي شخصي راتعيين مي كند (نظريه بروس كوئن )

اشكال قشربندي اجتماعي ازيك جامعه به جامعه ديگر برحسب اين كه چگونه (باز) يا(بسته) باشد تفاوت مي يابد

درنظامي بسته يا ((كاست)) مرزهاي بين قشرها كاملا روشن ومتمايز است وهيچ راهي براي مردم جهت تغيير پايگاههاي  خود وجود ندارد. درنظامي باز يا(طبقه اي ) مرزهاي بين قشرها انعطاف پذير تراست وبراي مردم اين امكان وجود دارد كه پايگاههاي خودرا تغيير دهند.

كاركردهاي مثبت ومنفي قشر بندي :

سوال :آيا قشربندي فايده اي دارد؟يانه ؟البته ودرارتباط مستقيم بارتبه اي كه شخص درمقياس ارزيابي اجتماعي وپاداش متناظر باآن احراز كرده است اگر پاداش بيشتر مي تواند نخبگان نيروي كاررابه تلاش اضافي برانگيزد

پس احتمال داردكه پاداش كمتر كه به اكثريت افراد جامعه اختصاص يافته است آنان رادلسردكند وبه كاستن از تلاششان واردارد باوصف اين اغلب مشاهده مي شود كه انسان ها باوجود پايگاه محقر وپاداش ناچيز باجديت وبابذل تمامي مساعيشان مسئوليت هاي شغلي شان رابه عهده مي گيرند ودليلش هم اين است كه الگوهاي فرهنگي ديگري رفتارشان رابه قالب ريخته است .

پيامدهاي نابرابري :

موجب ايجاد تراكم مزايا مي شود كه پيامدهاي چون :

1- پيامدتراكم ثروت مي شود كه نابرابري زياددرثروت وفاصله اقشار اجتماعي پيامدهاي گوناگوني دارد ازجمله شكل گيري روابط خصمانه بين بخش هاي مختلف جامعه وبه تبع آن گسترش وافزايش پديده هايي چون جرم جنايت –خشونت وشورش بي ثباتي ودرمواردي انقلاب

2-   پيامدهاي تراكم قدرت موجب كاهش كارايي وخلاقيت

3-   اضطراب وخوف            4- قطبي شدن جامعه

مقايسه ديدگاههاي افلاطون وماركس راجع به قشر بندي :

افلاطون وارسطو وسيسون ازجمله متفكران باستاني هستند كه به مقايسه بين اندامهاي انساني ونظامهاي اجتماعي پرداخته اندوسعي داشته اند كه پيوسته براين تشابه تاكيد ورزند به عقيده افلاطون همچنان كه هر آدمي سه جزءدارد جماعت نيز سه طبقه است اول اولياي امور كه قوه عاقله اند ودرجماعت حكم سررادارند دوم سپاهيان كه حافظ نگهبان قوه غضبيه وبه منزله سينه اند سوم پيشه وران ازارباب صناعت وزراعت كه وسيله رفع حوائج مادي ومانند شكم مي باشند.

همه اين طقات براي جمعيت كاركنند ودرتحت نظر واداره دولت كه مظهر جماعت است باشند .

به نظر ماركس برمبناي موقعيت ها ووظايف گوناگوني كه افراد درساختار توليد جامعه دارند طبقه اجتماعي شكل مي گيرد دوعامل اصلي درتشكيل طيقه اجتماعي دخيل است شيوه (كشاورزي پيشه وري وصنعتي ) ومناسبات توليد .

همين عامل دوم است كه لايه هاي عمده مشاغل رادر ساختار اقتصادي جامعه ايجاد مي كند .

مالك زمين ورعيت رادرجامعه دهقاني “كارفرما وكارگر خانگي رادر اقصاد پيشه وري سرمايه دار مالك كارخانه رادر جامعه صنعتي دربرابريكديگر قرار مي دهد .عبارت ((دربرابر يكديگر قرار مي دهد)) ماهيت اين مناسبات رابيان مي كند

درنگاه ماركس داشتن موقعيت هاي متفاوت درارتباط باوسايل توليد ميان افراد جامعه تضاد منافع ايجاد مي كند به ويژه ماهيت جامعه سرمايه داري بورژوازي ايجاب مي كند كه مالك كارخانه سودش رابه تملك منافع حاصل از كاركارگر به حداكثر برساند .

درچنين وضعيتي كارگر احساس مي كند كه ازاو بهره كشي مي شود .از سوي ديگر قدرت اقتصادي طبقه سرمايه دار

به وي امكان مي دهد تااهرم هاي قدرت سياسي رادرخدمت منافع خودش به دست گيرد ومبارزه حق طلبانه كارگران را سركوب كند.