خلاصه نظریه عشق از دیدگاه استرنبرگ

در سال ۱۹۸۷ استرنبرگ نظریه‌ای در باره عشق ارائه داد. او می‌گوید که عشق مرکب ازسه بخش است: صمیمیت، شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد. این سه بخش در ترکیب با یکدیگر ۸ نوع متفاوت از عشق را به وجود می‌آورند که هر کدام ویژگی‌ها، محاسن و معایب خود را دارند اما برخی از انواع عشق با سطوح بالاتری از رضایتمندی همراه‌اند.

 

انواع  عشق

 

صمیمیت

 

 

کشش جنسی

 

تعهد

1- فقدان عشق

ضعیف 

  ضعیف 

ضعیف  

2- علاقه مندی(دوست داشتن)

قوی

  ضعیف  

    ضعیف 

3- شیفتگی

ضعیف 

قوی

ضعیف  

4- عشق تو خالی و پوچ

    ضعیف 

  ضعیف  

قوی

5- عشق رمانتیک

قوی

قوی

    ضعیف 

6- عشق رفاقتی

قوی

  ضعیف  

قوی

7- عشق ابلهانه

  ضعیف  

قوی

قوی

8- عشق کامل

قوی

قوی

قوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   

نگاهی اجمالی به علل توسه نیافتگی ایران از منظر چند اندیشمند و سیاستمدار

   
  نگاهی اجمالی به علل توسه نیافتگی ایران از منظر چند اندیشمند و سیاستمدار :

دكتر حسین بشریه : اودر كتاب موانع توسعه سیاسی در ایران می كوشد تا موانع تاریخی و ساختاری ضعیف مدنی و سیاسی در ایران را عامل اصلی توسعه نیافتگی ایران قلمداد كند. وی در تمام طول کتاب سعی می کند تا ساختار قدرت سیاسی، شكاف ها و چند پارگی های اجتماعی، فرهنگی در ایران به عنوان موانع اصلی توسعه معرفی کند . به بیان دیكر استدلال اصلی بشریه این است كه شکل گیری ساخت دولت همراه با گسترش چند پارگی های اجتماعی و فرهنگی وعدم وجود وحدت ملی و تداوم و تقویت فرهنگ پدر سالارانه مانع اصلی توسعه سیاسی در ایران بوده است.

علی رضا قلی : او در کتاب جامعه شناسی نخبه كشی بحث پیرامون علل عقب ماندگی ایران را بطور مبسوط مورد بررسی عمیق قرار داده است نویسنده آن معتقد است كه كارهای اجتماعی نه خلق الساعه است و نه انفرادی كه به توان آن را به طور جداگانه مورد بررسی قرار داد. فرهنگ ما عادت دارد تحلیل اوضاع اجتماعی، ملی و بین المللی را با مدل هایی ساده، سطحی و عامیه انجام دهد و تمام نارسایی های اجتماعی از جمله توسعه نیافتگی را به استبداد و استبداد را نیز در خود خواهی افراد و خودپسندی و بی تقوایی و قدرت طلبی افراد خلاصه كند.

سید محمد خاتمی : او در کتاب « آئین اندیشه در دام خود کامگی » مهمترین علت توسعه نیافتگی در ایران را وجود دولت های خودكامه معرفی می کند وی حوزه سیاست و اندیشه سیاسی در جهان اسلام را به سه دوره تقسیم می كند و ضمن بر شمردن اوصاف هر یك از دوره ها و نیز کنار گداشتن دوره ارسال شریعت و حاکمیت روح شریعت بر ساختار قدرت ، دوره دوم و سوم را دوره شكل گیری حكومت های خودكامه در جهان اسلام و از جمله ایران می داند با این تفاوت كه ویژگی دوره دوم را شكل گیری دولت های خودكامه بر پایه سلحشوری قوم غالب و نیروی متكی بر قدرت قبیله دانسته ولی مبنای قدرت حكومت های خودكامه در دوره سوم را اتكا به قدرت خارجی معرفی می نماید وی معتقد است توسعه نیافتگی سیاسی علت و علل توسعه نیافتگی در سایر زمینه هاست.

سید جمال الدین اسد آبادی: وی معتقد بود آگاهی بر آزادی مقدم است و تا مسلمانان به مرتبه از آگاهی دینی، تاریخی و ملی نرسد نه قادر اند با استعمار، استبداد و عقب ماندگی و انحطاط بستیزند و نه ستیزشان در نهایت كارآمد و گره گشا خواهد بود . وی نخستین كسی بود كه به صورت دقیق و عمیق این اندیشه را تبلیغ كرد كه مسلمانان پیش از هر چیزی نیازمندند خود را به عنوان انسانهایی عاقل و خردمند و دارای عزت و عظمت بشناسند و بعد به دیانت و ارزش های دینی و منابع اصلی مذهب خود آگاه شوند در واقع آگاهی های انسان، دینی و تاریخی سه گام مهم نهضت اجتماعی و تمدنی مسلمانان است وی شرایط لازم برای موفقیت مسلمانان در عرصه پیكار با استعمار و استبداد را این گونه بر می شمارد: خود آگاهی انسان -خودآگاهی دینی-خودآگاهی فرهنگی-تربیت اخلاقی و معنوی-شناخت جهان معاصر-اتحاد و یگانگی مسلمانان

محمود سریع القلم : وی با اشاره به اینکه پیشرفت و توسعه یافتگی یک امر درونی است و شرایط مستعد خارجی، تنها عوامل تسهیل کننده‌اند. عوامل عمده توسعه نیافتگی را به این شرح دسته بندی می کند:۱- ضعف علمی در کلیت جامعه ۲- نازل بودن مقام فکر و اندیشه؛ ۳- تعریف کوتاه مدت از زندگی؛ ۴- غلبه زرنگی‌های کوتاه مدت؛ ۵- محدود بودن دامنه لذات؛ ۶- ضعیف بودن اهداف جمعی؛ ۷- علاقه فراوان به دنیا؛ ۸- ضعف هنر گوش کردن؛ ۱۰- جامعه ضعیف اخلاقی؛ ۱۱-ضعف اساسی در انتقاد و خودانتقادی و در پایان نتیجه می گیرد که به واسطه حاکمیت روش پروژه ای مهندسی در مدیریت کشور، عوامل نامحسوس توسعه نیافتگی ایران مورد شناخت وبررسی قرارنگرفته اند. روش مهندسی کوتاه مدت در سطح مدیریت و خلقیات نامحسوس و مضر انباشته شده تاریخی، ما را به توسعه یافتگی نخواهند رساند. فرا‌تر از نزاعهای سیاسی، پدیده‌ای به نام کشور وجود دارد. باید بدان توجه شود و اولویت یابد. عقلانیت باید در حدی رشد کند که نزاع سیاسی در جهت تحقق منافع یک کشور باشد.

موسی غنی نژاد (اقتصاد دان): او مهمترین عامل توسعه را وجود یک نظام اقتصاد آزاد مبتنی بر اصل رقابت می داند. به وجود آمدن اقتصاد آزاد، مستلزم وجود یکسری نهادهایی است که مهمترین آنها آزادی‌های فردی، حقوق مالکیت فردی و حکومت قانون به معنی مخالف استبداد است. عامل اقتصادی خودش عامل فرهنگی هم هست. یعنی وقتی در یک اقتصادی آزادسازی انجام می‌دهید، دارید یک فرهنگی را آنجا ترویج می‌کنید، فرهنگ اعتقاد به آزادی فردی و اعتقاد به حقوق مالکیت فردی.به نظر او قانون اساسی و کل حاکمیت با اقتصاد آزاد مخالف نیست. مشکل بیشتر در رده‌های میانی مدیریتی است، آنجایی که مدیران دولتی منفعتشان درگیر است و در برابر انجام اصلاحات مقاومت می‌کنند. وی همچنین اقتصاد متکی بر درآمد های نفتی را نیز از دلایل عدم توسعه می داند.

صادق زیبا کلام : او در کتاب "ما چگونه ما شدیم" به تشریح عوامل عقب ماندگی ایران می پردازد از نظر او عوامل موثر در توسعه نیافتگی مشرق زمین و ایران را اینگونه دسته بندی می کند : 1-کمبود آب وشرایط اقلیمی و جغرافیایی ایران که موجب پراکندگی و دور بودن مناطق محل زندگی انسان ها و نزاع و درگیری بین اقوام می شده 2- هجوم اقوام وقبایل از بیرون و تاثیر منفی بر ساختار نهادهای اجتماعی 3- خاموش شدن چراغ علم با به قدرت رسیدن بنی عباس از اواسط قرن هشتم میلادی (دوم هجری) و روی بر تافتن از علوم و دانش به علاوه نا اگاهی از تمدن ها و بی اطلاعی از اجتماعات و اقوام ملل دیگر 4- قدرت گرفتن توان نظامی و صنعتی غرب از قرن 16 به بعد و برتری کامل غرب در قرن18 در مقابل فرهنگ و تمدن شرق و در جا زدن شرق که در نهایت به سلطه غرب بر مشرق زمین منجر گردید.

زندگی عاریتی

   
 

زندگی عاریتی

هايدگر، فيلسوف اگزيستانسياليست معروف آلمانی، در كتاب معروف خود، «هستي و زمان بحثي را در باب وضع زندگي اكثر قريب به اتفاق ما آدميان پيش كشيده است و قصد دارد با ترسيم اين وضع، نشان دهد اكثر ما آدميان «زندگي عاريتي» داريم. هايدگر مي‏گويد: ‌هر كدام از شما در زندگي خود تأمل كنيد و ببينيد آيا اين سه خصيصه‏اي كه من مي‏گويم در زندگي‌تان هست يا نه. اگر هست، صادقانه پيش خودتان مقّر باشيد كه زندگي عاريتي مي‏كنيد، نه زندگي اصيل. بعد مي‏گويد: همة ما آدميان كمابيش اين سه خصيصه را داريم:

خصيصه اول، اين است که ما به وراجّي و ياوه‏گويي مبتلا شده‏ايم. وراجّي چه نوع سخني است؟ سخني است كه در آن، خودِ سخن گفتن مهم است نه محتواي سخن. به تعبيري، «خود حرف‌زدن» موضوعيت پيدا كرده؛ در حالي‌که بايد طريقيت داشته باشد و از طريق سخن گفتن، چيزي انتقال يابد. در حقيقت ما از پدران، مادران، مربيّان، افكار عمومي، راديو، تلويزيون، مطبوعات و رسانه‏هاي جمعي، چيزهايي را شنيده‏ايم. بعد هم همين‏طوري كه شنيده‏ايم، به ديگري انتقال مي‏دهيم؛ بدون اين‌كه قبل از اين انتقال، بررسي كنيم و ببينيم آيا اين مطالب درست‌اند يا نادرست.

خصيصه دوم، آن است که ما از مرحله ياوه‏گويي و وراجّي، به مرحله سرك‌كشيدن، بوالفضولي و ناخنك‌زدن مي‏رسيم. بوالفضولي يعني به محض اين‌كه چيزي را شنيدم و وارد ذهنم شد فوراً مي‏گويم چه چيز ديگري داريد؟ يعني با وجود اين‌كه هنوز مطلب اول را دريافت نكرده‏ام و وارد هاضمه و فهم من نشده، باز دنبال چيز جديد مي‏گردم. پس سرك كشيدن يعني عاشق نو بودن. مثلاً، شما كتابي نوشته‏ايد و من با خواندن آن باورهاي شما را به خود انتقال مي‏دهم، اصلاً هم دقت نمي‏كنم آيا درست است يا نه؛ اما تا به شما مي‏رسم مي‏گويم: آقا اخيراً كتاب جديدي منتشر نكرده‏ايد؟ يكي نيست بگويد: خوب، كتاب‌هاي قبلي را كه خواندي كدام‌اش حق بود و كدام‌اش باطل؟!

خصيصه سوم، «سردرگمي» و «گيجي» است؛ يعني نمي‏دانم در چه جهاني به سر مي‏برم. مثلاً نمي‏دانم آيا جهان هدف‌دار است يا بي‏هدف؛ نمي‏دانم در جهانِ با خدا به سر مي‏برم يا بي‏خدا؛ نمي‏دانم جنگ بهتر است يا صلح؛ اما در عين حال مي‏دانم كه درباره هر يك از اين پرسش‌ها، اقوال زيادي هست و مي‏توانم همه را براي شما توضيح دهم. در واقع، ما از نظر فكري تلوتلو مي‏خوريم. چرا؟ چون در مورد هيچ چيز خودمان تصميم نگرفته‏ايم و تنها وسيله‏اي براي انتقال نظريات بوده ایم. ه تعبير ديگر، باورها همين‏طور به ما مي‏رسند و از ما به ديگران انتقال مي‏يابند و چون ما شهوت شنيدن و گفتن داريم، در اثر اعمال اين شهوت، به گيجي فرورفته‏ايم؛ يعني هيچ رأي شخصي قابل دفاعي نداريم. ر واقع، به جاي اين‌كه سخن ما «درباره واقعيت‌ها» باشد، درباره «سخناني است كه درباره واقعيت‌ها» گفته شده و اصلاً از اين سخنان، به خود واقعيت انتقال نيافته‏ايم.

بدين ترتيب، شاخصه‏هاي اصلي زندگي عاريتي چنين‏ هستند: تقليد مي‏كنيم، تعبد مي‏ورزيم، بي‏دليل سخن مي‏گوييم، سخنان ديگران را بي‏دليل مي‏پذيريم و ديگران هم سخنان ما را بي‏دليل مي‏پذيرند و بر سر هيچ هياهو مي‏كنيم؛ با همه وفاداريم جز با خود، با همه صداقت داريم جز با خود، با همه يك‌رنگ هستيم جز با خود. در حالي كه شاخصه‏هاي اصلي زندگي اصيل، عبارت‌اند از: به خود وفادار بودن نه به هيچ كس ديگر، با خود صداقت داشتن نه با هيچ كس ديگر، با خود يك‌رنگ بودن نه با هيچ كس ديگر. زندگي اصيل، يعني زندگي‏اي كه در آن انسان تنها به خودش وفادار است و مساوي است با «در التزام خود حركت كردن» و «در معيّت خود زيستن»، و بنابراين هرگاه وفاداري به خود، فداي وفاداري به ديگر يا ديگران شود، زندگي من عاريتي خواهد بود. معناي واضح‌تر وفاداري به خود، فقط «بر اساس فهم خود عمل كردن» و «فهم خود را مبناي تصميم‏گيري‌هاي عملي قرار دادن» است.

كساني زندگي اصيل دارند كه در واقع هيچ باور نيازموده‏اي را مبنا قرار نمي‏دهند، تقليد نمي‏كنند، تعبد نمي‏ورزند، هم‌رنگي با جماعت ندارند، افكار عمومي در آنها مؤثر نيست و در پي اين نيستند كه محبوبيت‌شان را به هر قيمتي حفظ كنند. زندگي اصيل، يعني بر اساس اعتماد به چشم، ديدن؛ نه كور كردن چشم خود و ديدن با چشم ديگران؛ يعني ديدن زندگي از پشت عينك خود، نه لگدمال كردن عينك خود و بر چشم‌زدن عينك ديگري؛ يعني اين‌که من زندگي‏ام را بر اساس صرافت طبع‌هاي شخصي خودم بسازم، نه تعطيل كردن اقتضائات درون براي كسب رضايت ديگري.

 مصطفی ملکیان - مجله شعر- تابستان 88- شماره 66- ص14تا16

نگاهی مختصر به مسائل اجتماعی در کلام مولانا

نگاهی مختصر به مسائل اجتماعی در کلام مولانا

هنگامی که دیوان شمس را مطالعه میکنی به این نکته پی میبری که گویا بیشتر مکاتب و دیدگاه های نظری معاصر در این دیوان یکجا جمع شده است. این شاید بدان خاطر است که دیوان مولانا بیشترکتابی الهامی است تا تالیفی  . در اینجا با جستجو در دیوان شمس برخی اشعار و حکایات که به نحوی مسائل و دیدگاه های اجتماعی در آن منعکس شده بیان می شود و جستجوی بیشتر را به دوستان واگذار می کنم.

- در شعر زیر به نحوی تاثیر پذیری اندیشه ها و تفکرات فرد از محیط اجتماعی بیان شده است :

دِه مرو دِه مرد را احمق کند   عقل را بی نور و بی رونق کند

قول پیغمبر شنو ای مجتبی     گور عقل آمد وطن در روستا

هرک در رُستا بود روزی و شام     تا بماهی عقل او نبود تمام ........

***

 شعر زیربر حاکمیت عقلانیت ابزاری و منعفت خواهی بر کنش های انسان  دلالت دارد :

دست کی جنبد به ایثار و عمل      تا نبیند داده را جانش بدل

آنک بدهد بی امید سودها      آن خدایست آن خدایست آن خدا....

تا نبیند کودکی که سیب هست      او پیاز گنده را ندهد ز دست

این همه بازار بهر این غرض      بر دکانها شسته بر بوی عوض

صد متاع خوب عرضه می‌کنند      واندرون دل عوضها می‌تنند

یک سلامی نشنوی ای مرد دین      که نگیرد آخرت آن آستین

بی طمع نشنیده‌ام از خاص و عام     من سلامی ای برادر والسلام.........

*****

در بیان جایگاه عقل و تاثیر زیانبار تقلید آنجایی که تقلید نارواست " داستان "خر برفت

صوفیی در خانقاه از ره رسید     مرکب خود برد و در آخر کشید...............

گفت آن را جمله می‌گفتند خوش     مر مرا هم ذوق آمد گفتنش

مر مرا تقلیدشان بر باد داد              که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

خاصه تقلید چنین بی‌حاصلا ن              خشم ابراهیم با بر آفلان...................

****

شعر زیز تقدم نیاز های زیستی را بر سایر نیازها انسان را باز گو می کند همانگونه که مارکس _مازلو- پارسونز و بسیاری دیگر بر این اصل تاکید دارند.

آدمی اول حریص نان بود   زانک قوت و نان ستون جان بود

سوی کسب و سوی غصب و صد حیل   جان نهاده بر کف از حرص و امل

چون بنادر گشت مستغنی ز نان    عاشق نامست و مدح شاعران

تا که اصل و فصل او را بر دهند     در بیان فضل او منبر نهند

*****

در داستان "آن پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت" و همچنین داستان موسی و فرعون ؛ ویژگی های نظام استبدادی را ترسیم کرده و نشان می دهد که چگونه در جامعه استبداد زده انحصار طلبی و حاکمیت تمایلات فردی جامعه را دچار آسیب های اخلای می کند تا جایی که بنا به تعبیر توماس هابز ؛ انسانها گرگ یکدیگر می شوند.

*****

درا شعار زیر همان طور که هگل مسیر دیالکتیکی موجودات را به شکل دایره و تکرار شونده در نظر گرفته، مولانا نیز برآنست كه جهان وجود در سير تحولي است ماده و هستي از جماد به نبات و از نبات به حيوان و از حيوان به انسان تحول مي يابد و از مقام انساني نيز بالاتر ميرود ولي در هر مرحله ی ديگر ، مرحله ی كهن را از ياد مي برد

از جمادی مردم و نامی شدم    وز نما مردم به حیوان برزدم

مردم از حیوانی و آدم شدم      پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حمله دیگر بمیرم از بشر           تا بر آرم از ملایک پر و سر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو      کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک قربان شوم         آنچ اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون    گویدم که انا الیه راجعون

 وهمچنین شعر زیر

هر شريعت را كه حق منسوخ كرد   او گيا برد و عوض آورد وَرد

شب كند منسوخ شغل روز را        بين جمادي خرد افروز را

كه ز ضدّ  ضدّ ها آيد پديد    در سويدا روشنائي آفريد

جنگ پيغمبر مدارِ صلح شد  صلح اين آخر زمان زان جنگ بُد

 

و موارد متعدد دیگری که حکایت از  نگاه جامعه شناختی  و روانشناختی مولانا  دارد و بیان همه آنها  به درازا می کشد.

 

 

 

 

زن و شوهر هایی که روی کاغذ زوج هستند

نگاهی مختصر به طلاق عاطفی

در بین جامعه شناسان و نظریه پردازان پل هانان طلاق عاطفی را اولین مرحله فرایند طلاق می داند که بیانگر رابطه زناشویی رو به زوال است که احساس تلخ بیگانگی جایگزین آن شده است. او در عقایدش نوشته که شاید زن و شوهر تا پایان عمر مانند یک گروه اجتماعی در کنار هم بمانند اما جاذبه اعتماد طرفین در دره عمیق فاصله سقوط کرده است.

هيچ آمار دقيقي از ميزان وجود طلاق عاطفي در دست نيست ولي مي‌توان به جرات گفت آمار طلاق عاطفي در كشورما از طلاق قانوني بيشتر است. زوج هایی که دچار مشکلات شده اند، ممکن است تا مدت ها به زندگی مشترک ادامه دهند و «طلاق عاطفی» را تجربه کنند. از جمله علل این ماندگاری این موارد هستند :

ترس از نگاه دیگران – عدم توانایی مالی زنان – نوع نقش و پایگاه اجتماعی فرد در جامعه -  برخی باورهای سنتی  در باره زن- وجود فرزند

طلاق عاطفي معمولا از شكايت و گله‌گذاري زوج‌ها نسبت به هم شروع مي‌شود. انتظاراتي كه گفته مي‌شود ولي برآورده نمي‌شود . در مرحله بعد نزاع زناشويي رخ مي‌دهد انتظاراتي كه قبلا به آرامي مطرح مي‌شد حالا با صداي بلند و داد و بيداد بيان مي‌شود و آرامش نسبي جاي خود را به خشم مي‌دهد؛ خشمي كه خود را به شكل‌هاي گوناگون نشان مي‌دهد. پس از اين مرحله اختلاف‌ها بيشتر شده و ديوار سكوت مابين زن و شوهر قرار مي‌گيرد و اين به معناي نشنيده شدن و نديده گرفتن است يعني هر دو در مقابل يكديگر ناتوان شده‌اند و هركس به دنياي دروني خود فرو مي‌رود و ديگر اهميتي به طرف مقابل نمي‌دهد كه  كار به جايي مي‌رسد كه براي يكديگر تنها و تنها حكم يك هم‌خانه را بازي مي‌كنند و حتي جاي خواب خود را از يكديگر جدا مي‌كنند.

عوامل تسهیل کننده در طلاق عاطفی

·      عدم تامین نیاز عاطفی

·      بی توجهی

·      عدم همدلی و همراهی

·      رفتارهای خشونت آمیز

·      عدم گذران وقت با یکدیگر

·      نارضایتی جنسی

·      بی اعتمادی

·      مشکلات ارتباطی

·      عدم تعادل روحی

·       

طلاق‌هاي عاطفی  نه تنها برای خود افراد نتایج سوئی را به دنبال دارد بلکه برای جامعه هم مشکل ساز مي‌شود زیرا تأثیر خاموشی روابط زن و مرد در فعالیت‌هاي خارج از خانه هم دیده مي‌شود و زن و شوهری که مدتی است دچار اختلاف شده اند از لحاظ روانی نیز آمادگی لازم را برای فعالیت‌هاي خارج از خانه ندارند.


نظريه اروينگ گافمن درباره بازنمايي جنسيت در رسانه هاي ديداري

گافمن شش الگوي ديداري از نمايش هاي جنسيتي در تبليغات، تشخيص داده است كه با آنها تفاوت هاي ميان زن و مرد بازنمايي مي شود. اين الگوها عبارتند از:

1. مناسكي شدن فرمانبري: در اين حالت، زنان وضعيتي را به وجود مي آورند كه انقياد آنها را در برابر كنترل ديگران نشان مي دهد. از اين نظر، زنان، بيشتر رفتارهاي دلجويانه اي همچون لبخند زدن را به نمايش مي گذارند و حالت هاي ناتواني بروز مي دهند. زنان نسبت به مردان حالات لطيف تري را به خود مي گيرند.

2. اندازه نسبي: اين الگو به اين مسئله اشاره دارد كه به طور كلي، زنان در تبليغات و رسانه هاي ديداري، كوتاه تر از مردان تصوير مي شوند و اين امر، نماد اقتدار كمتر است. فقط هنگامي كه مردي از نظر اجتماعي، كم رتبه تر (پست تر) از زن باشد، كوتاه تر از او نشان داده مي شود.

.3 رتبه بندي كاري: به اين امر اشاره دارد كه چگونه مردان كنش هاي ديگران را كنترل مي كنند، درحالي كه زنان كنترل مي شوند. بنابراين، مردان غالباً در نقش هاي مديريتي به نمايش در مي آيند، به ويژه در نقش هايي كه شغلي، به زنان آموزش مي دهند. زنان بيشتر در حال دريافت كمك از مردان نمايش داده مي شوند.

. 4لمس زنانه: به اين مسئله اشاره دارد كه در تصويرهاي تبليغاتي و رسانه هاي ديداري، زنان اشيا را لمس و نوازش مي كنند، ولي هرگز اشيا را چنگ نمي زنند يا نمي قاپند. در مقابل، مردان، اشيا را دست كاري مي كنند يا به آنها شكل مي دهند.

.5عقب نشيني مقبول: زنان غالباً با درگيري روان شناختي، از موقعيت هاي اجتماعي عقب نشيني مي كنند يا كنار نهاده مي شوند. بدين گونه كه مردان، غالباً هدايت كارها را بر عهده مي گيرند تا زنان را از اين موقعيت ها حذف كنند. در تصويرهازنان در رسانه ها به صورت از دست دادن كنترل احساسات و اشك ريختن، بي خودي خنديدن، پنهان كردن چهره پشت دستان از روي ترس، كم رويي، دست پاچگي يا اضطراب نمايش داده شود.

.6خانواده: اين الگوي تحليلي، زنان را بيشتر در موقعيت هاي خانوادگي و مردان را بيرون از خانه نشان مي دهد. در تبليغات، مردان بيشتر در حال انجام دادن كارهاي بسيار كوچك درون خانه نشان داده مي شوند.  اين مسئله ممكن است به اين دليل باشد كه خانه به طور سنتي، يك «حوزه زنانه» تلقي مي شود.

نگاهی مختصر  به بدن انسان از چند زاویه و دیدگاه مختلف


نگاهی مختصر  به بدن انسان از چند زاویه و دیدگاه مختلف :

 

-          در ادبیات دینی  غالبا به عنوان جسم وکالبدی مادی  با قابلیت گناه و کجروی و مانع تعالی روح دانسته می‌شود

-          در تفکر فلسفه یونانی(افلاطونی)،  شاهد نگاه سلسله مراتبی به رابطه بین ذهن و بدن هستیم ، در این نگاه همیشه ذهن برتر از جسم زمینی دیده می‏شود

-          رویکرد طبیعت گرایی، توانایی‌ها و محدودیت‌های بدن انسان را به وجود آورنده الگوهای روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌داند

-          در رویکرد فمنیستی به تقابل میان بدن مردانه و بدن زنانه توجه شده است

-          ساخت گرایی اجتماعی، چگونگی شکل گیری، معنا یافتن و طبقه بندی بدن از سوی جامعه را بیان می‌کند

-          رویکرد پسا ساختار گرایانه بدن را به عنوان زبان ویک عامل اساسی تلقی می کند

-          ویکردهای تلفیقی معتقد به تأثیر پذیری بدن از روایت‌های کلان و شکل گیری انواع روابط اجتماعی مبتنی بر آن هستند

-          میشل فوکو معتقد است بدن را باید به مثابه محصولی تاریخی،اجتماعی دانست. او برخلاف بسیاری که جسم را زندان روح می دانند ، روح را زندانی جسم معرفی کرده و این بحث را مطرح می‏کند که چرا برخی روابط جنسی اخلاقی و برخی دیگر غیراخلاقی شناخته می شوند

-          هنوز در بسياري از كشورهاي دنيا مالكيت بر بدن وجود نداشته و فرد از جهت قانوني و مذهبي حتما بايد پروسه زندگي طبيعي خود را با همه رنجها و درد ها طي كرده و به مرگ طبيعي بميرد

-          سرمايه داري از تبليغ براي پوشش استفاده بسياري مي برد. این توجه وافر ، افراد را وا می‌دارد تا رفتارهایی گاه افراطی به منظور مطابقت‌دادن ویژگیهای بدن خود با الگوهای فرهنگی زیبایی چهره و اندام انجام دهند

-          «مديريت بدن» اصطلاحی است که به تغييرات اعمال شده روي بدن از نظر آرايش و پوشش ظاهري، جراحي هاي زيبايي، رويه هاي لاغري، ورزش و نگهداري بدن اشاره می کند

-           پیتر بورديو، بدن را حامل نمادين هنجارهاي اجتماعي مي داند. از نظر وي، نظم اجتماعي نظم جسم هاست و الزامات اجتماعي، به صورت نمادين و فيزيکي بر جسم ها اثر مي گذارند. وي «سرمايه بدني» را منبع فرهنگي سرمايه گذاري شده در بدن مي داند

-          آنتونی گيدنز، معتقد است بدن، همانند شخصيت، مکاني براي تعامل، تخصيص و تخصيص مجدد مي باشد. توجه به بدن، جستجويي براي «هويت» است.

-          در ديدگاه جاناتان ترنر، بدن به طور همزمان هم موجودي «زيست شناختي» و «هم تجربه زنده»  مي باشد که در روابط اجتماعي به ايفاي نقش مي پردازد.

-          ................................................................... حکایت همچنان باقی است

جامعه شناسی و شاخک هایش


با شتاب جریان مدرنیته و تغییرات سریع در حوزه های عینی و معرفتی و همچنین تمایل شدید به تجدید نظر پذیری ، شاهد نوعی بی قاعدگی و حتی بی قوارگی در حوزه های مختلف از هنر تا دین و از فلسفه تا جامعه شناسی هستیم . از جمله پسوند های مختلف و متنوعی که از سوی افراد متخصص و غیر متخصص (صحیح یا غلط) به دنباله ی علم جامعه شناسی افزوده می شود . به چند مورد از این شاخک های پسوندی (؟؟؟!!!!) منشعب از جا معه شناسی اشاره می کنم و داوری در باره درستی یا نادرستی این واژگان ترکیبی را به دوستان متخصص جامعه شناسم واگذار می کنم :
جامعه شناسی خودمانی - جامعه شناسی نخبه کشی - جامعه شناسی عاشورا - جامعه شناسی تحریفات عاشورا - جامعه شناسی شیعه - جامعه شناسی غذا - جامعه شناسی خود کامگی - جامعه شناسی تروریسم - جامعه شناسی حیوانات – جامعه شناسی اوقات فراغت - جامعه شناسی بدن - جامعه شناسی رفتار جنسی - جامعه شناسی جنسیت - جامعه شناسی ریاضی - جامعه شناسی فمنیستی - جامعه شناسی سالخوردگی - جامعه شناسی ورزش - جامعه شناسی جهانی شدن - جامعه شناسی آینده - جامعه شناسی سایبری - جامعه شناسی فناوری - جامعه شناسی شریعتی - جامعه شناسی مرگ - جامعه شناسی خرافات و .......
با توجه به حاکمیت دیدگاه پست مدرن در حوزه نظر و عمل و لوکالیزیشن (؟؟؟؟!!!!) اگه این سیر رو ادامه بدهیم د ر آینده نه چندان دور شاخک های جامعه شناسی به تعداد کرات آسمانی افزایش خواهد یافت که این حکایت از اهمیت زاید الوصف جامعه شناسی و جامعه شناسان دارد .
چند مورد از شاخه های جامعه شناسی در آینده بسیار نزدیک( یعنی از همین فردا ) :
جامعه شناسی بابام - جامعه شناسی قوچ پلنگ(نام روستایی در شهرستان کاشمر) - جامعه شناسی شله - جامعه شناسی احمدی نژاد - جامعه شناسی جواد - جامعه شناسی دماغ - جامعه شناسی چغوک - جامعه شناسی علافی - جامعه شناسی نکیر و منکر - جامعه شناسی توشله بازی - جامعه شناسی بچه محلای با مرام - جامعه شناسی مریخی ها 

بررسی تاریخی فرآیند شکل گیری هویت ملّی  درایران

 

بررسی تاریخی فرآیند شکل گیری هویت ملّی  درایران

 نگارش : سعيد جامي

كارشناس ارشد علوم اجتماعي

سرگروه علوم اجتماعي شهرستان تربت جام


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

چكيده

   در اين مقاله سعي شده است كه به بررسي تاريخي شكل گيري هويت ايراني بپردازيم و در يابيم كه در شكل گيري هويت ايرانيان چه عواملي نقش داشته است و در طي آن به اين سوال پاسخ خواهيم داد كه سرزمينمان چه دوراني را از جهت تاريخي گذرانده تا هويتش شكل بگيرد. در اين نوشتار با گذري بر نظرات صاحب نظران ،پاسخ هايي را براي اين سوال يافته ايم كه ايران زمين چند دوره مشخص را به لحاظ هويتي طي نموده كه عبارتند از هويت ايراني پيش از اسلام ،هويت ايراني پس از اسلام و دوره ي معاصر كه در اين دوره تحولات مهم هويتي و سياسي يعني انقلاب اسلامي شكل مي گيرد كه خود سبب مي شود ايراني داراي هويتي خاص و ممتاز شود.

 

ادامه نوشته

آقای مارکس کارگرانت دیگر انقلاب نمی کنند

آقای مارکس کارگرانت دیگر انقلاب نمی کنند

زمانی که کارل مارکس وعده ی فروپاشی نظام سرمایه داری توسط طبقه ی پرولتر را داد به این امید بود که کارگران از طبقه ی در خود به طبقه ی برای خود تبدیل خواهند شد و با رسیدن به آگاهی گروهی بساط سرمایه دار ی را بر خواهند چید .اما پس از گذشت سالها ، هنوز نظام سرمایه داری در راس قدرت است .

جناب مارکس در حالی که شما دین را عامل افیون توده ها در عصر فئودالیته می دانستید ، نظام سرمایه داری افیون های جدید و قوی تری را طراحی می کرد.

آقای مارکس میدانید کارگران انقلابی  شما الان کجایند؟

- عده ای از آنها وقتی از سر کار بر می گردند سراغ افیونی جذاب و سرگرم کننده بنام سینما می روند و محو صحنه های اکشن و غیر اکشن صحنه های هالیوودی و غیر هالیوودی اند

- عده ای ترجیح میدهند به تماشای کانال های ماهواره ای و غیر ماهوارهای در منزل نشسته و با اهل عیال  افیون شوند چون نشئگی بیشتری دارد

- بعضی از کارگرانت کیلومتر ها طی طریق می کنند تا به استادیوم آزادی و غیر آزادی بروند و محو افیونی انرژی زا و البته شاید هم توهم زا به نام فوتبال شوند

- بعضی دیگر زبانم لال در بار ها و کافی ...ها دور هم جمع می شوند تا بلکه دمی بیسایند از هیاهوی کلان شهر های آدمخوار (البته خدا را شکر که در مملکت ما از اینجور جاها وجود ندارد)

- عده ای دیگر از کارگرانت که سعی می کنند خودشان را از طیف لمپن جدا کنند و تاحدی به طیف روشنفکر جماعت نزدیک شوند ترجیح می دهند اوقات با ارزش خود رادر سالنهای نمایش ، کنسرت  ، رقص و آواز (البته در بلاد کفر) سپری کنند

- طیفی از کارگرانت هم برای عقب نیافتادن از غافله ی زمان ترجیح می دهند با افیون های مجازی حال کنند وبه مدد یارانه واز طریق رایانه ساعتها به کشت و گذار در سایتها پرداخته و با فیس بوک و تویتر و یو توب و امثال آن نشئه شوند

 

جناب مارکس اینها بخش کوچکی از افیون های وسویه انگیز و جذاب نظام سرمایه داری اند . حال سوال این است که با این همه افیون آیا کارگرانت مجالی برای اندیشیدن به انقلاب پیدا می کنند ؟  

 


درک پدیدار شناسانه ی معنای فقر

درک پدیدار شناسانه ی معنای فقر

معلم به دانش آموزانش گفت در باره آدم فقیر انشاء بنویسید.

نوبت به دانش آموزی پولدار و البته از طیف مرفهین بی درد رسید


 تا انشایش را بخواند . و او اینچنین خواند :

آدم فقیر خیلی فقیر است ،خیلی بدبخت است .آدم فقیر نه تنها

خودش فقیر است بلکه مستخدمشان هم فقیر است،آشپزشان


هم فقیر است ،راننده و باغبانشان شان هم بیچاره و فقیرند.


.....خلاصه الهی بمیرم برای آدم فقیر که خیلی فقیر است.

این درک تفهمی از فقر توسط این دانش آموز مرا یاد بعضی


نمایندگان و مدیران مرفه(البته زحمتکش) می اندازد که می


 خواهند درجهت توسعه و ریشه کنی فقر اقداماتی ساختاری و


انقلابی انجام دهند.

((شوخی با نظزیه ها))

 
 
 
گاو به روایت مکاتب نظری


سوسیالیسم :  باید همسایه مان را هم در شیرشان شریک کنیم .     

                

کاپیتالیسم :  شیرهایشان را روی زمین می ریزیم تا قیمتها پایین نیاید .    

               

فاشیسم : دولت با توسل به توپ،تانک ومسلسل گاوها را به زور از شما می گیرد .              

آنارشیسم : گاوها شما را میکشند وسپس یکدیگر را می دوشند .    

             

آپارتاید : شیر گاو سیاه را دوشیده و به گاو سفید میدهید.حق دوشیدن گاو سفید را  هم ندارید .        


فمنیسم : حق ندارید فقط گاو ماده را بدوشید ،برای تساوی حقوق گاو نر و ماده باید گاو نر را هم بدوشید.      

          

کمونیسم : تضاد دیالکتیکی بین گاو سیاه و گاو سفید ، منجر به پیدایش جامعه ای باگاو بدون رنگ میشود


 دموکراسی : برای دوشیدن گاوها باید از آنها رای بگیرید و نظر اکثریت را اجرا کنید.


لیبرالیسم :  گاوها رانمی دوشیم چون آزادی شان محدود می شود .


داروینیسم : بر طبق اصل تنازع بقاء گاو ضعیف گاو قوی را سواری می دهد .


سازمان ملل :  گاو سفید حق استفاده گاو سیاه از چراگاه  ودوشیدن گاو سفید راوتو می کند .


بوروکراسی : برای گرفتن مجوز دوشیدن گاوها بیست فرم را در ده نسخه پر

                      میکنید .پس از هفت سال نوبتتان می شود ولی دیگرگاوها از شیر

                      دادن افتاده اند .


ایده آلیسم :  گاوهارا می دوشید تا شیرشان را بفروشید به امید آنکه بتوانید با پولش ازدواج کنید و همسرتان آنها را برایتان بدوشد .


پلورالیسم : هر کدام از گاوها بایدبتوانند صدای خودرا به گوش دیگری برسانند .

 

 اگزیستانسیالیسم: وجود گاو  مقدم بررنگ گاو است.


دکارت : گاو فکر نمی کند پس نیست .


به نظر شما حق با كيست ؟

به نظر شما حق با كيست ؟

- رشد جامعه ي بشري با رشد انديشه بشري رابطه تنگاتنگ دارد. (اگوست كنت)

- توسعه ي جامعه با حاكميت عقلانيت بوروكراتيك امكان پذير مي شود. (ماكس وبر)

- حاكميت عقلانيت ابزاري عامل بسياري از بحران هاي اخلاقي و اجتماعي جامعه بشري است. (هابرماس)

- اقتصاد و شيوه ي  توليد، نيروي محركه جامعه به سمت تغييرات است. (كارل ماركس)

- در تداوم نظام سلطه، فرهنگ و ايدئولو‍‍‍ژي از اقتصاد موثر ترند. (آدورنو و گرامشي)

- صنعت فرهنگ عامل خرف شدن توده هاست .(ماركوزه)

- جهان زنداني است با زندانبانهاي گوناگون ،روح تو اسير زندابانهايي است كه از تو به خودت نزديكترند.(ميشل فوكو)

- اگر مي خواهي در عصر مدرنيسم از ديگران عقب نماني به سبك رستوران هاي زنجيره اي مك دونالد كار كن (جرج ريتزر)

- اگر مي خواهي دنيايي بي دغدغه و همراه با آسودگي  خيال داشته باشي جامعه شناسي نخوان. (سعيد روحاني)



بخشی از وصیت نامه مرحوم حسین پناهی




قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.



سطوح نظری در جامعه شناسی   

سطوح نظری در جامعه شناسی

 

جامعه شناسان برجسته

مکاتب مرتبط

چارچوب نظری

سطوح نظری

اگوست کنت-امیل دورکیم

هربرت اسپنسر

کارل مارکس-کار لوی آلتوسر-نیکوس پولانزاس

کلود لوی اشتروس-میشل فوکو-پیتر بلاو

کینگزلی دیویس-ویلبرت مور-تالکوت پارسونز

مکتب اثباتی

مکتب تکامل-انداموارگی

مکتب مارکسیسم-مارکسیست ساختاری

مکتب ساختار گرائی-مابعد ساختار گرائی

مکتب کارکردگرایی ساختاری

تاکید بر اصالت جامعه    وساختارهای اجتماعی به عنوان واقعیتی مستقل ازو جود افراد-ارائه نظریات پهن دامنه وجهان شمول

سطح واقعیت اجتماعی

هورتون کولی-هربرت بلومر-هربرت مید-اروین گافمن

گارفینکل

آلفرد شوتس-جورج ساتاس-فرانسیس وکسلر-پیتر برگر-تامس لاکمن

مکتب کنش متقابل نمادین

مکتب روش شناسی مردمنگارانه

مکتب پدیدار شناسی

توجه به کنش اگاهانه افراد وگروهها-تاکید بر ذهن،تفکر،تفسیر وآگاهی،تاویل و درون نگری-عدم تمایل به روشهای تجربی واثباتی

سطح تعریف اجتماعی

جورج هومنز-پیتر بلاو

مکتب مبادله(جامعه شناسی رفتاری)

تاکید بر محرکهای خارجی ، تقویت و پاداش در شکل گیری رفتار های معین-توجه به قضایاي روانشناختی در تبیین پدیده های اجتماعی

سطح رفتار اجتماعی

 

 

عامل پیوند دهنده واقعیت و تعریف (تلفیق عاملیت و ساختار)

آنتونی گیدنز

جايگاه دوره هاي ضمن خدمت در نظام آموزشي ، فرصت ها و آسيب ها

تهيه و تدوين :

سعيد روحاني

دبير ناحيه6و سرگروه علوم اجتماعي اداره كل آموزش و پرورش خراسان رضوي

 

مقدمه :

ابتداي سخن را با اين جمله از ساخارو يولوس آغاز مي كنيم كه مي گويد:" آموزش نه تنها يكي از حقوق اوليه و اصلي انسان است بلكه اصولاً ركن اصلي توسعه اقتصادي و اجتماعي جامعه نيز به حساب مي آيد

ادامه نوشته

دكتر محمود روح‌الاميني ـ مردم‌شناس پيشكسوت ـ سه‌شنبه، 17 اسفندماه درگذشت.

محمود روح‌الامینی درگذشت

محمود روح‌الاميني متولد پنجم مهرماه 1307 در كرمان بود و در دومين همايش چهره‌هاي ماندگار به‌عنوان چهره‌ي ماندگار در رشته‌ي مردم‌شناسي معرفي شد. او در سال 1334 ليسانس ادبيات فارسي و سال 1339 ليسانس علوم اجتماعي خود را از دانشگاه تهران گرفت و در همان سال براي ادامه‌ي تحصيل به فرانسه رفت و توانست در سال 1347، از دانشگاه سوربن فرانسه مدرك دكتري خود را در رشته‌ي مردم‌شناسي بگيرد.

از جمله كتاب‌هاي منتشرشده توسط اين استاد رشته‌ي مردم‌شناسي به «گرد شهر با چراغ» (در مباني انسان‌شناسي)، «زمينه‌ي فرهنگ‌شناسي»، «در گستره‌ي فرهنگ»، «به شاخه نباتت قسم» (باورهاي عامه درباره‌ي فال حافظ)، «نمودهاي فرهنگي، اجتماعي در ادبيات فارسي»، «آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز» و «فرهنگ و زبان گفت‌وگو» (به روايت تمثيل‌هاي مثنوي مولوي) مي‌توان اشاره كرد.

درگذشت پدر مردم شناسی ایران را به جامعه ی علمی کشور و بستگان آن مرحوم تسلیت عرض می کنم.

روحش شاد و یادش گرامی باد

منابع کارشناسی ارشد

منابع مطالعاتي رشته علوم احتماعي در گرايش هاي مختلف

زبان تخصصي:

1-       كشاورز محمد حسين، ترجمه اسلامي سعيد ، شكاري شيوا، جامعه شناسي. انتشارات سمت ‌ـ انتشارات فروزش.

2-       مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 1 (دانشگاه پيام نور) ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري ، انتشارات فروزش.

3-      مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 2 (دانشگاه پيام نور)  ترجمه سعيد اسلامي ‌ـ شيوا شكاري، انتشارات فروزش.

ادامه نوشته

نگاهي مختصر به انديشه هاي آدرنو  (اخلاق،سرمايه داري وصنعت فرهنگي)

مطالب حاضر از سايت http://www.farhangshenasi.com/persian/node/165 اقتباس شده است

 

در زمينه زيبايی شناسی معاصر می‌توان بی‌هيچ ترديدی گفت كه نظير آدورنو، نظريه پرداز ديگری موثر نبوده است. در سال‌های گذشته اثر "زيبايی شناسی" او و نيز آثارش در مورد فلسفه‌ی موسيقی همواره كانون پويايی برای مباحث گسترده بوده‌اند. مباحثی كه به بررسی مدعای هنر مدرن و فعليتش نشسته‌اند. البته در تمام حوزه‌های نظری قضيه ....

ادامه نوشته

تصاویر برخی از جامعه شناسان

    کارل مارکس      میشل فوکو         بوردیو

 جرج زیمل        تالکوت  پارسونز        پولانزاس

اروین گافمن         جرج ریتزر      رابرت پارک

   رابرت مرتون     هابرماسیورگن هابرماس

ساموئل هانتینگتون ساموئل هانتینگتون آنتونی گیدنز آنتونی گیدنز   کارل مانهایم  کارل مانهایم

 والرشتاینوالر اشتاینتافلرتافلر      Jeffrey C. Alexanderجفری الکساندر