مقدمه :

      بي گمان هويت هر ملتي از مهمترين عوامل شكل گيري آن جامعه مي باشد. ملل گوناگون سعي تمام دارند تا با شناسايي مولفه هاي هويت خويش و تقويت آن ها زمينه انسجام اجتماعي بيشتر را فراهم آورند و البته در اين راه شناخت اساسي و كامل اين مولفه ها از نظرگاه هاي گوناگون و از جمله بررسي تاريخي هويت بسيار مهم و اساسي مي باشد . به همين دليل مورخان و علماي اجتماعي فراواني به پژوهش و تحقيق در اين رابطه پرداخته اند كشور ما هم از اين قاعده مستثني نيست و در سالهاي اخير تاريخدانان و جامعه شناسان به بررسي اين موضوع پرداخته اند  و هر كدام با ديدگاه و نظر خاص خويش به موضوع نگاه كرده اند در اين نوشتار سعي شده است تا حد امكان تمامي اين ديدگاه ها را مد نظر قرار داده و دريابيم كه به لحاظ تاريخي سرزمين مان چه مراحلي را پشت سر گذاشته است تا هويتش شكل گيرد و چه عواملي در اين شكل گيري نقش داشته است .

تعریف هویت

      هویت یا الهویه کلمه ای عربی است. این کلمه از هو به معنی او که ضمیر غایب مفرد مذکر است می آید و از آن لفظ هوهو یا الهوهو را ساخته اند که اسم مرکب است و معرفه به ال. معنی لغوی آن اتحاد به ذات یا انطباق به ذات است.اتحاد به ذات به معنی اتصاف و شناخته شدن ویکی شدن موصوف با صفات اصلی وجوهری مورد نظر است. وقتی از هویت پدیده ای سخن  به  میان می آید باید آن سخن طوری باشد که نشان دهد پدیده ی مزبور به راستی گوياي هیات و ماهیت وجودی آن است در غیر این صورت فاقد معنایی ماهوی آن خواهد بود. (زاهد،1384: 131) در فرهنگ معین در جلوی كلمه هویت چنین آمده است هویت عبارت از حقیقت جزئیه است یعنی هر گاه ماهیت تشخص لحاظ و اعتبار شود هویت گویند و گاه هویت به معنی وجود خارجی است و مراد تشخیص است و هویت گاه با لذات و گاه بالعرض است .(معین،1371:  5288).

      در تعریف دیگر برای هویت چنین آمده است پاسخی که در مقابل سوال من کیستم؟ می دهيد هویت شما را تشکیل می دهد. به عبارتی ویژگی هایی که برای خودتان بر می شمارید و خود را با آن می شناسید هویت [1] شما را تشکیل می دهد. (رجب زاده، 1386:96).

      از نظرگاه دیگر هویت در معنای اولیه و عام آن پاسخی است که به پرسش از کیستی؟ داده می شد و ما در پاسخ کیستی؟ به تناسب شناختی که از مخاطب خود داریم عباراتی بیان می کنیم هنگام ثبت نام در مدرسه نام و نام خانوادگی، نام پدر و تاریخ تولد محل تولد و اطلاعاتی از این قبیل را می نویسیم در مسافرت گفتگوی با همسفر، دوست داریم شغل تحصیلات و ویژگی های اخلاقی و روحی او را بشناسیم (پارسانیا،1390: 39).

    برخی از اندیشمندان هویت را با تاکید بر وجه تشخیص تعریف کرده اند .نظیر آنچه که شیخاوندی ارائه نموده است و هویت مبین مجموعه خصایصی است که امکان تعریف صریح یک شئی یا یک شخص را فراهم می آورد.  (شیخاوندی،1380: 6).

    برخی دیگر از جامعه شناسان مقوله هویت را با دید جدلی و تقابلي آن تعریف نموده اند .در نگاه این گروه اساس هویت در مقابل غیر قابل طرح است اگر فضا یکدست باشد عنصر هویت خود را نشان می دهد از این منظر هویت به معنی هستی و وجود است چیزی که وسیله شناسایی فرد باشد تا او را از دیگران متمایز کند. انسان ها هویت خویش را در حذف چیزی یا در برابر چیزی تعریف می کنند .(تاجیک، 1379: 161).

     شهید مطهری نیز در تعریف هویت می گوید هویت فردی انسان به عنوان موجودی اجتماعی و متمایز از موجودات دیگر، در قابلیت ها، آگاهی ها و کمالات انسان نهفته است. یعنی با توجه به عقل، اختیار و عدم و در نهایت تلاش انسان برای وصول به حق تعالی می توان برای انسان هویت مطلوب فردی تعریف کرد که در آن دین و ایمان دینی دارای جایگاهی اساسی است .(قربانی، 1383: 17 )

هویت ملی

       هویت ملی به معنای احساس تعلق و وفاداری به عناصر و نمادهای مشترک در اجتماع ملی (جامعه کل) است. بهترین عناصر و نمادهای ملی که سبب شناسایی و تمایز می شوند عبارتند از: سرزمین، وسیع و آیین، آداب و مناسک، تاریخ، زبان و ادبیات، مردم و دولت، در درون یک اجتماع ملی، میزان تعلق و وفاداری اعضا به هر یک از عناصر و نمادهای مذکور، احساس هویت ملی آن ها را مشخص می سازد .(یوسفی، 1380 :17).

      هویت ملی فرایند پاسخگویی آگاهانه یک ملت به پرسش هایی پیرامون خود گذشته، کیفیت زمان، تعلق، خاستگاه اصلی و دائمی، حوزه تمدنی، جایگاه سیاسی، اقتصادی فرهنگی و ارزش های مهم از هویت تاریخی خود است.  (باوند،1377 :31).

      برخی از تعاریف هویت ملی بر عناصر یکپارچه کننده واحد سیاسی مستقل تأکید دارند و آن را مجموعه ای از گرایشات و نگرش های مثبت به عوامل و عناصر و الگوهای هویت بخش و یکپارچه کننده در سطح یک کشور به عنوان یک واحد سیاسی تعریف می کنند .(حاجیانی،   1379: 197 )

       گروهي دیگر به جنبه روانی آن تاکید دارند. عده ای نیز مشترکات ملی و دلبستگی بدان را عنصر اصلی تعریف هویت ملی دانسته اند و آن را به عنوان مجموعه ای از ویژگی ها و وابستگی ها و پیوندهای جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی، اجتماعی و قومی که زندگی انسانی را در بر می گیرد و عضو جامعه به آن می بالد و افتخار می کند تعریف می کنند .  (روح الامینی، 1379 :11).

       استاد مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران می نویسد اگر هویت ملی را نوعی احساس ملی بنامیم تعریف آن عبارت خواهد بود از وجود احساس مشترک یا وجدان دسته جمعی در میان عده ای از انسان ها که یک واحد سیاسی یا ملت را می سازند (مطهری، 1363: 22) و  عده ای  هویت ملی را اینگونه تعریف کرده اند هویت ملی از نظر جامعه شناسی به مثابه نوعی احساس تعهد و تعلق عاطفی نسبت به مجموعه ای از مشترکات  ملی  جامعه  است که موجب وحدت  و  انسجام می شود  و  دارای  ابعاد  مختلف  خرده  فرهنگ ملی – دینی جامعه ای و انسانی است و ویژگی اصلی آن قابلیت انعطاف اجزاء آن و بومی بودن ابعاد تشکیل دهنده آن می باشد.(رزازی فر، 1379: ص 108).

       احمد اشرف هویت ملی را نوعی از هویت اجتماعی می داند و آن را احساس همبستگی ملی  قومی و آگاهی از آن احساس وفاداری به آن و فداکاری در راه آن تعریف می کند. به اعتقاد وی هویت ملی و قومی مانند هویت فردی و جمعی در کشاکش تصور ما از دیگران شکل می گیرد. ایران در برابر انیران  ایرانیان در برابر تورانیان عجم در برابر عرب. بنابراین آگاهی به چگونگی هستی ما، به آگاهی از هستی دیگران وابسته است در حقیقت مفهوم «ما» و «دیگران» دو روی یک سکه اند که هر کدام بدون دیگری بی معناست.        (لک، 1384: 65).

هویت ایرانی

         از دیدگاه احمد اشرف مفهوم تاریخی هویت ایرانی در نهضت های قومی، سیاسی و دینی دوران ساسانیان شکل گرفت و در دوران اسلامی با فراز و نشیب هایی پایدار ماند  و در عصر صفوی تولدی دیگر یافت و در عصر جدید به صورت هویت ملی متجلی شد (زاهدی، 1386، : 132). طباطبایی هویت ایراني را شامل سه اقلیم وجودی زمان، مکان و بازیگر واقعه تاریخی می داند و با طرح این مسائل و بر اساس ایده کنش و واکنش بین آگاهی قومی و خودآگاهی ملی هویت ایرانی را در مکانی به نام ایران زمین و در بستر زمانی تاریخ و در دوران قدیم و جدید مطرح می نماید که در دوره باستان، بازیگر آن واقعه زمانی پادشاه دادگر و مقتدر خردورز و دارای فره ایزدی (اندیشه ایران شهری) است. در دوره ای دیگر سلسله های ایراني تبار، زمانی دیگر فردوسی با خردنامه حماسی خود و در برهه ای دیگر حافظ با اشعار عارفانه اش به لسان غیب تداوم گر هویت ایرانی تبدیل می شود. (خانی، 1387: 66).

        استاد مطهری در زمره ی علما و روشنفکران مذهبی است که بر دو مولفه ی اسلامی و ایرانی هویت ایرانی تأکید دارد در نظر استاد مطهری تعریف و ماهیت هویت ملی ایرانیان با تعاریف رایج محافل علمی تفاوت بارزی دارد. ایشان بر اهمیت و نقش مذهب به عنوان اصیل ترین عنصر در هویت ملی تأکید دارد و بقیه عناصر را در قالب دینی و مذهبی معنا و هویت می دهد پس در نظر وی عناصر غیر دینی نقش ثانوی دارند.              (قربانی، 1383: 84).

    رضا داوری اردکاني در مورد هویت ایرانی چنین می نویسد: دستیابی به هویت ملی در ایران به دو طریق مطرح گردید: برخی از صاحب نظران بعد مذهبی مسأله را در نظر داشته و به تأثیر بی قید و شرط آن در رشد جامعه و هویت ملی تاکید دارند عده ای نیز بازگشت به فرهنگ ایرانی کشور را که تاریخ آن به دوران قبل از اسلام باز می گردد تجویز می کنند (مروار، 1384: 33). در ديگاه امام خميني عنصر اصلي و كليدي هويت ملي ايرانيان فرهنگ اصيل اسلامي است كه فرهنگي انساني ، سالم و مستقل است و توانايي ساختن انسان هايي مستقل و كشوري قدرتمند را دارد  . (فوزي،1384 :11)

مولفه های هویت ملی ایرانیان

      آنچه که اغلب محققین بر آن  اتفاق نظر دارند این است که سه رکن مهم و عمده هویت ملی در ایران عبارتند از: 1- جغرافیا و سرزمین با نوسانات میان فلات ایران با مناطق کوهستانی آن 2- زبان فارسی با همه تغییراتی که در اثر آمیزش یا زبان های ترکی، مغول و عربی داشته است. 3- دین اسلام که بر غم همه اختلافات فرقه ای، اصل و اساس آن ثابت و استوار مانده است .(زاهدی، 1384: 133).

      زرین کوب معتقد است با در نظر گرفتن این نکته که هویت ایرانی هویتی یک پایه نبوده و به رغم برخی اقوام و ملل که هویت شان بر پایه عامل زبان یا نژاد مشترک استوار است هویت ایرانی هویتی چند پایه و بر عوامل چون سرزمین مشترک  تاریخ مشترک. ادبیات مشترک، دین مشترک، آداب و سنن مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک استوار بوده است و هر ایرانی که در یک عامل از عوامل یاد شده یا ایرانی دیگر شریک نباشد در دیگر عوامل با او و دیگر ایرانیان اشتراک دارند .(راعی گلوجه، 1382: 31)

       از نظر استاد مرتضی مطهری مهمترین عامل هویت یابی ایرانیان گرایش آنان به  دین اسلام می باشد چرا که اسلام به واسطه خصوصیات معنوی خود توانست به ایرانیان  هویت جدیدی اعطا کند و به ایرانی بودن نیز معنای جدیدی بدهد (قربانی، 1383: 84). دکتر اعوانی نیز در این رابطه می نویسد: دو عامل را می توان به عنوان خصایص هویت ایرانی ذکر  کرد یکی دین و دیگری اندیشه ورزی (خردورزی) ،ایرانیان در دوره های قبل از اسلام و پس از آن همواره دین  دار و خداپرست بوده اند. (اعوانی، 1383: 214).

چگونگی شکل گیری هویت ملی ایرانیان قبل از اسلام

      دکتر شیرین بیانی در مورد چگونگی شکل گیری هویت ملی ایرانیان معتقد است هویت ایران را فلات ایران یعنی از رود جیحون تا ماورای زاگرس ساخته است این فلات از نظر موقع جغرافیایی حد و مرزی داشته که طبیعت حدود آن را مشخص کرده است و ما آن را فلات ایران می نامیم از اینجا فراز و نشیب های شروع شده است. از دوره هایی که تاریخ نگار وجود نداشته ایران وارد تمدن های اولیه شده است یعنی از 20 هزار سال پیش تا کنون تمدن و فرهنگ ایران شکل و حال عوض کرده، فراز و نشیب داشته اما منقطع نشده است و این هم در ساختن هویت ما خیلی موثر است .  (بیانی، 1382: 255).

      ایران همراه دو همزاد بدخواه و توطئه گر زاده می شود سرگذشت ایران داستان دشمنی ها و کینه توزی ها و توطئه چینی های بی امان و پیگیر این همزادان بد اندیش بدخواهه دژ آفرین است. در زمان پیشدادیان دشمن اصلی توران است. پس از پیشدادیان نوبت به کیانیان می رسد و در دوران آنان جنگ میان سه بخش جهان به خصوص میان ایران و توران شدت می گیرد تا آنکه اسکندر ملعون از غرب بر ایران می تازد و سلسله کیانی را بر می اندازد و به راهنمایی ارسطو دومین توطئه بزرگ تاریخ را بر علیه ایران تدارک می بیند و ملوک طوایف را بر ایران زمین چیره می گرداند، اگر اولین توطئه اساطیری به دست توران وبه یاری غرب است این توطئه یک راست از غرب بر می آید تا روم در امان بماند .  (تاجیک، 1379 :162).

سکندر سگالید از آنگونه راي        که تا روم آباد ماند به جای

      بخش نخستین شاهنامه اصل و بیخ هویت ایرانی را در اساطیر یعنی در ژرفای آگاهی جمعی اقوام ایرانی نشان می دهد اهور مزدا نخستین انسان و نخستین پادشاه جامعه انسانی را در ایران زمین که در میانه جهان جای دارد می آفریند. آنگاه پر و بال و شاخ و برگ انسان را از میانه جهان بر  شرق و غرب می گستراند. سپس زمان جدایی فرا می رسد و جهان به سه کشور بخش می شود. در میان آن ایران زمین و دوسوی آن غرب (یونان و روم) و شرق (توران و چین) جا می گیرد. از این زمان هویت ایرانی با پادشاهی ایرج در برابر هویت قومی شرق و غرب بنیاد نهاده می شود. سلم پادشاه غرب مظهر خردمندی و درنگ و بردباری است. تور پادشاه توران زمین مظهر شتاب و تعصب و دلیری است و ایرج نخستین پادشاه ایران زمین مظهر میانه روی است یعنی جامع شتاب و درنگ است هم هوشمند است و هم دلیر (تاجیک، 1379:163). طباطبایی هویت این دوره را در اندیشه ایران شهري می دادند در این دوره نظام شاهنشاهی و فرهنگ ایرانی که در کانون آن اندیشه ایران شهری قرار دارد عامل وحدت و ستون های بقای ایران زمین به شمار می آیند و شاهنشاهی دولت نیست، دولت دولت هاست وحدت در کثرت دولت های ناوابسته اما پیوسته است. این صورت از دولت خودکامی و وحدت بدون کثرت دولت ها سازگار نیست بر این اساس می توان عناصر و مفردات اندیشه ایران شهری را به صورت زیر بازگو نمود وجود پادشاهی مقتدر و دادگر – خردورزی – فره ایزدی بدین سان مکان خودآگاهی از هویت و فردیت توأم با ناوابستگی در دوران باستان را می توان در اندیشه ایران شهری جستجو کرد.( خانی، 1387: 53).

       جامعه ایرانی در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود همواره دارای هویت دینی بوده است. اولین پادشاهی بزرگی که در فلات ایران شکل گرفت و به 2500 سال پیش باز می گردد حکومت هخامنشیان است که کوروش بنیان گذار آن از وجهه ای کاملاً مذهبی برخوردار بوده است. نقش مذهبی کوروش که در نقوش برجسته سنگی پاسارگارد به خوبی به چشم می خورد تا جایی است که برخی از تاریخ نگاران او را ذوالقرنین می دانند. دیگر سلسله بزرگ ایرانی قبل از اسلام یعنی ساسانیان نیز ارزش های حاکم خویش را با دین زرتشت توجیه می نمود. از همین دو تمدن بارز قبل از اسلام است که به عقیده برخی از نویسندگان می توان ارزش های دینی و نظام شاهنشاهی را به عنوان دو خصیصه مهم فرهنگ مردمی که در فلات ایران زندگی می کردند استنتاج نمود. جالب این جاست که در تاریخ 6000 ساله ایران نشانه ای از بت پرستی مشاهده نشده است.             (زاهد، 1384: 134).

         با جستجو در آثار کهن تاریخی و دانشمندان غربی، یونانی، رومی، عربی و ایرانی می توان گفت این متون تاریخی و فرهنگی همگی حاکی از آن است که ایرانیان و غیر ایرانیان (غربی ها و عرب ها)به ایران و ایرانی به عنوان پدیده های برخوردار از ویژگی تمدنی، تاریخی، فرهنگی و سیاسی ویژه ی نگریسته اند و این برداشت از ایران و ایرانی نوعی هویت ملی و آگاهی تاریخی خاص به ایرانیان داده است که در بسیاری از متون تاریخی و فرهنگی قبل و بعد از اسلام به چشم می خورد و در طول تاریخ هم چنان تداوم یافته و بنیادهای هویت ملی مدرن ایرانی را ساخته است (احمدی، 1382: 35).

        اما علامه مطهری معتقد است که دوران قبل از اسلام با وجود داشتن مؤلفه های قوی هویتی دارای نقاط ضعف اساسی بوده است. از نظر ایشان در سال های پایانی سلسله ی ساسانی هویت ایرانی علی رغم غنای فرهنگی و سوابق تمدنی ایران آن روز دچار بحرانی بزرگ شده بود که تنها با ارمغان اسلام برطرف گردید و هویت جدیدی با معنای نوین به عنصر ایرانی بخشید (قربانی، 1382: 83). اینگونه بود که هویت ملی ایرانیان وارد مرحله جدید و البته مهم شد و آن دوره اسلامی است.

هویت ایران بعد از اسلام

       آمدن اسلام مانند دمیدن روح تازه ای به کالبد هویت ایرانی بود هویت ایرانی که در این دوره شکل گرفته بود با آمدن اسلام خون تازه ای را در رگ های خویش احساس کرد و زمینه پیشرفت این هویت فراهم آمد استاد مطهری در این مورد نوشته است: مهم ترین حادثه ی تاریخ ایران  ورود اسلام و خدمات آن به ایران است. اسلام با ورود خود به ایران ضمن از بین بردن تشتت آرا و تکثر عقاید مذهبی وحدت عقیدتی و دینی را جايگزین آن کرد که در آن فکر واحد آرمان واحد و ایده آل واحد به وجود آمد. اسلام حصار سیاسی و مذهبی گرداگرد ایران را در هم شکست تا امکان شکوفایی استعداد ایرانی فراهم گردد. به طوری که مطالعه تاریخ ایران نشان می دهد چنان شور و هیجان علمی و فرهنگی در ایرانیان پدید آورد که آن ها را در اوج قله های علمی و حتی مرجعیت دینی قرار داد. (مطهری، 1372 : 36).

         به عقیده ی مطهری عامل اساسی هویت یابی ایرانیان را می توان گرایش به اسلام و تشیع دانست از نظر وی این گرایش دارای سه علت اساسی است اول خسته شدن مردم از حکومت ساسانیان، دوم عدم کارآیی دین زرتشت و ادیان آن روز و سوم جاذبه های معنوی و عظمت واقعی اسلام از این میان عامل سوم بیش از دو عامل قبلی دارای اهمیت بود یعنی اسلام به عنوان یک دین رهایی بخش با خصوصیات روحی و اخلاقی ایرانیان بسیار مناسب بود و سازگاری داشت . (قربانی، 1383: 23).

         اما برخی دیگر از اندیشمندان عوامل دیگری را در هویت ایران پس از اسلام دخیل می دانند که نمونه آن ذبیح ا... صفا است. در آثار صفا فرهنگ و هویت ایرانی بر دو چیز بنا شده است زبان فارسی و نهاد شاهنشاهی وی مدعی است که نه تنها این دو مقوله شکل دهنده ی هویت ایرانیان هستند بلکه اصولا راز بقا و دوام ملی و فرهنگی آنان با این دو عامل ارتباط مستقیم دارد. (رجایی، 1382: 50).

        البته این نظر گاه مخالفان جدی هم دارد از جمله زرین کوب اعتقاد اساسی دارد که اسلام تاثیر بس شگرف در هویت ایرانیان داشته است و موجب تحول آنان شده است. وی چنین می نویسد: باری بامداد روزی که اسلام هر شهری را در ایران می گشود تحولی شگرف در احوال فرد و در نظام جامعه روی می نمود برای فرد حقوق تازه یی پدید می آمد که از آن بی خبر بود وظایف تازه یی تعیین می شد که بدان آشنایی نداشت در جامعه نظم طبقات و امتیاز خاندان ها از بین می رفت و دین تازه فاصله یی را که بین کفشگر زاده و موبد زاده بود پر می کرد .(زرین کوب، 1363  :373).

       عباس اقبال آشتیانی نیز همانند زرین کوب آمدن اسلام را موجب تحول و ترقی ایران و هویت ایرانی     می داند. این مورخ هجوم اعراب به ایران را نه تنها پایان تمدن ایران و آغاز انحطاط آن نمی داند و بلکه این واقعه را با تمام مشکلاتی که به همراه داشت مرحله ی دیگری از تحول و تکامل این سرزمین معرفی می کند. به زعم وی اعراب مهم تر از جنبه های مادی زندگی امنیت و عدالت و شریعت عالی تری که پیام آور ترقی و اصلاح بود با خود آوردند و جامعه ی ایران را از اینکه به وسیله ی هیاطله و اتراک و رومی ها از بین رود نجات دادند .(کرمی پور، 1382: 113).

       باری این دین اسلام بود که هویت ایرانی را تغییر داد و برای وی هویت تازه ای ایجاد کرد ملتی که با رغبت آیین جدید را پذیرفت ایرانیان به راستی و آکنده از عشق و ایمان به این آیین جدید روی می آوردند و به همین جهت هم بود که توانستند بر اساس جهان بینی توحیدی شاهکارهایی در همه زمینه ها فراهم آورند به قول ایران شناس برجسته محمدی هر چه آشنایی ایرانیان با این دین بیشتر شد پیشرفت آن در میان آن ها سریع تر گردید .(رجایی، 1382: 124).

        در این دوره عامل دیگری که بخشی از هویت ایرانیان را تشکیل داد و آن ها را از سایر مللی که تحت نفوذ اعراب قرار گرفته بودند متمایز ساخت همانا زبان فارسی بود مسلمانان عرب زبان هر نقطه ای را که تسخير کردند زبان خویش را نیز رواج دادند و به عبارتی زبان بومی و محلی آن سرزمین از بین رفت و فراموش شد نمونه آن سرزمین های شمال آفریقا است که پس از تسخير توسط مسلمانان زبان عربی زبان آنان نیز گردید اما ایرانیان گر چه دو قرنی را در سکوت گذراندند اما پس از مدتی زبان خویش را بکار بستند به نحوی که این زبان تبدیل به زبان دوم امت اسلامی شد.

         مرتضی فلاح در مورد اهمیت نقش زبان فارس در هویت یابی ایرانیان معتقد است این زبان چه در آن روزگارانی که کوروش و داریوش بدان سخن می گفتند و منشورها و فرمان های خویش را بر پیشانی صخره ها و ستون ها حک می کردند چه آن زمان که فردوسی بزرگ حماسه سترگ خود را با آن می سرود تا علایق ملی و فرهنگی را با آن نیرو بخشد و خودشناسی و خودباوری را به ایرانیان نشان دهد. چه هنگامی که مولوی آفریننده بزرگ ادب عرفانی ایران و جهان آثار خود را با آن سرود تا اصالت دینی و عرفانی را به مردم بیاموزاند چه هنگامی که حافظ و سعدی ماندگارترین آثار ادبی خود را با آن نوشتند همواره نقش اصلی و ویژه ای در پایداری و حیات ایرانیان و وحدت ملی ایفا کرده و می کند و در حقیقت زبان فارسی همیشه چون حلقه ای مرئی و نامرئی هویت فرهنگی و ملی مردم ایران و اقدام آن را به یکدیگر پیوند داده و همچنان عامل اصلی وحدت ملی ایرانیان است .(فلاح 1387: 7).

        البته شهید مطهری ضمن تأکید بر اهمیت نقش زبان در هویت ملی کشورها آن را به گونه ای دیگر بیان می کند. بدیهی است که در اولین مراحل تکوین یک ملیت زبان و سنن مشترک عامل معارفه و نزدیکی افراد به هم و کانالی برای ارتباط قلوب و عواطف و در نتیجه رشد شعور جمعی و ملی است ولی به گذشته ملتها که مراجعه می کنیم عامل زبان مشترک را نه یک عنصر سازنده بلکه عامل محصول ملیت می یابیم. زبان هیچیک از ملت ها از ابتدا تکوینشان به صورت فعلی نبوده بلکه پس از جمع شدن و پیوند یافتن قلوب جماعت در سرزمیني معین، زبان آن ها هم با ایشان به وجود آمده، تکامل پیدا کرده و قواعد و اصول آن گسترش یافته و در طی قرن ها، با برخورد با زبان های ملل دیگر تغییر شکل و تحولاتی ممتد به خود پذیرفته تا به حد امروزی رسیده است.

         اگر در دوره های معینی از تاریخ یک ملت مثلا در مبارزه استقلال، زبان یا سنن معینی جلوه و ظهور بیشتر یافته و سمبل و شعار آرمان ملی می گردد چنانچه زبان هندی به هنگام مبازره استقلال طلبی هند و زبان عربی در دوران جنگ های آزادی بخش الجزایر چنین نقشی داشته اند ولی این جلوه و ظهوری موقت است و تنها حکم انگیزاننده توده ملت را دارد. (مطهری، 1363: 22).

        هویت ملی باید مطلق و یک پارچه باشد و چون زبان یکی از ارکان یا یکی از تجلیات هویت ملی است پس هویت ملی مطلق وحدت مطلق زبان را لازم می آورد که زبان فارسی در سرزمین پهناور ما وظیفه وصل کردن عناصر رنگارنگ تشکیل دهنده هویت ملی ایران را برعهده دارد. (دریابندری، 1369: 55)

        اگر نپذیریم که هویت ایرانی با شعر تعریف می شود و آن و آن را غلو شاعرانه بدانیم در قبول این نکته اتفاق نظر خواهیم داشت که زبان و ادبیات فارسی یکی از عوامل مهم هویت ملی مان است به تعبیر آیت الله خامنه ای رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی ایران، زبان فارسی «یک میراث عظیم و با شکوه و بسیار ارزشمند و ما يه سربلندی و از گنجینه های عظیم مواریث فرهنگی و در واقع همه چیز ماست و رمز هویت ملی ماست »این زبان وسیله مراوده اقوامی می باشد که خود را ایرانی می دانند. هر چند به علل سیاسی بخش هایی از کشور ایران جدا شده و مردم ساکن در آن مناطق هنوز به این زبان با یکدیگر تکلم می کنند اما از قرن دوم هجری به بعد زبان فارسی وجه تمایز ایرانیان از دیگر اقوام ساکن در منطقه بوده است.(زاهد، 1384: 133). آنچه عامل هویت بخش و وحدت بخش ایران زمین است که فرهنگ ایرانی در گسترده ترین معنای آن عمده ترین عامل آن به شمار می آید و چنان استوار بود که توانست تداوم تاریخی و آیینی و فکری ایرانیان را در گذر سده های طولانی تضمین کند فرهنگ ایرانی که اندیشه ایران شهری در کانون آن قرار داشت و در دوره اسلامی با شعر و ادب فارسی در آمیخت.(طباطبایی، 1384: 115)

شیعه نقطه عطفی در هویت ایرانی

         بی گمان یکی از اصلی ترین عوامل تشکیل دهنده هویت ایرانی همانا مذهب تشیع است که موجب شد ایرانیان دارای هویتی متمایز از سایر ملل اسلامی باشند عاملی که سبب شد با رسمی شدن آن(مذهب تشیع) ایرانی دارای هویتی به معنای خاص آن شود و از آن پس بود که ایرانیان توانستند هویت خاص خود را برابر سایر ملل اسلامی مطرح کرده و از این نظر دارای جایگاهی ویژه درمیان ملل اسلامی و سایر ملل جهان شوند.

         استاد مطهری در بیان علت گرایش ایرانیان به تشیع معتقد است. در میان اقوام مسلمان ایرانیان بیش از دیگران نسبت به خاندان نبوت علاقه وارادت نشان داده اند هرچند اکثریت مردم ایران از دوره صفویه به بعد شیعه شدند اما این روشن است ایران از هر جای دیگری برای تشیع مناسب تر بوده لذا به نظر مطهری علت تشیع ایرانیان و علت مسلمان شدن شان یک چیز است ایران روح خود را با اسلام سازگار دید و گم گشته ی خویش را در اسلام یافت. مردم ایران که طبعا مردمی با هوش بودند. و به علاوه سابقه‌ی فرهنگ و تمدن داشتند بيش از هر ملت ديگر نسبت به اسلام شيفتگي نشان دادند و به آن خدمت كردند مردم ايران بيش از هر ملت ديگر به روح و معني اسلام توجه داشتند به همین دلیل توجه ایرانیان به خاندان رسالت از هر ملت دیگر بیشتر بود و تشیع در میان ایرانیان نفوذ بیشتری یافت یعنی ایرانیان  روح اسلام و معنی اسلام را در نزد خاندان رسالت یافتند فقط خاندان رسالت بودند که پاسخگوی پرسش ها و نیازهای واقعی روح ایرانیان بودند. ایرانی که قرن ها تحت ظلم و محرومیت بود انتظار عدل و مساوات حقیقی را می طلبید و آن را در کسانی می دید که بدون هیچگونه تعصب، اجرا می کردند و آن تنها خاندان نبوت بودند یعنی خاندان رسالت پناهگاه عدل اسلامی به خصوص از نظر مسلمانان غیر عرب بودند.  (قربانی، 1383 :82)

       اما نمود این مولفه هویتی یعنی مذهب شیعه حکومت صفویه بود که برای اولین بار مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور گردانید. بر آمدن سلسله صفویه به منزله روی کار آمدن دولتی فراگیر بود که مرزهای ایران را به عهد ساسانیان رساند، خاستگاه ایرانی داشت. مذهب شیعه را رسمی کرد بیش از دو سده این جغرافیای واحد را حفظ نموده. این دولت، از آغاز بر عنصر دیوان سالاری و فرهنگ ایرانی تکیه داد و عرصه ای برای احیا و تقویت هویت ایرانی در ابعاد مختلف پدید آورد.(گودرزي، 1386: 6).در عصر صفوي براي نخستين بار پس از افول ساسانيان پايه هاي پنجگانه تاريخي ،جغرافيايي ،سياسي،فرهنگي و ديني نيز كه در عصر ساسانيان تدوين و ثبت شده بود براي فراهم آمد. انتخاب تشيع به عنوان مذهب رسمي ايران ،كه همزمان با رشد امپراتوري هاي اسلامي سني در غرب و شرق و جنوب شرقي ايران بود سبب شد تا مذهب شيعه از عوامل مشخصه هويت ايراني در جهان اسلام شناخته شود. (اشرف،1387: 123 )

هویت ایرانی در دوران معاصر

       یکی از مهم ترین دوران در برابر هویت ایرانی دوران جدید و معاصر است دوره ای که با گسترش و توسعه ی نفوذ غرب پدید آمد. غرب مسیحی به تدریج تحت تاثیر تغییراتی که از درون و بیرون در آن پدید آمد بنیان تمدنی جدید را گذاشت که طي چند قرن بعد رنسانس روز به روز بر گستره ی آن افزوده شده است این وضعیت ایران و کلیه ی جوامعی را که در قلمرو تمدن اسلامی قرار داشتند در مواجهه و مقابله با دیگری قوي وجدیدی قرار داد که پیش از آن نبود. در این دوره ایرانی که قبلاً خود را با توجه به سهمی که در تمدن اسلامی داشت تعریف می کرد باید خود با به عنوان ملتی تعریف کند که در مقابل سایر ملت ها قرار دارد. (رجب زاده، 1387: 40).

       در چنین شرایطی است که توسط اندیشمندانی همچون سید جمال الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، شریعتی و استاد مطهری اندیشه بازگشت به خویشتن مطرح می شود که البته سرآمد این شخصیت ها حضرت امام خمینی است.  تداوم اندیشه ی بازگشت به خویشتن از یک سو مقارن با رواج اندیشه ی انتقادی نسبت به غرب در میان اندیشمندان ایرانی و از سوی دیگر هم زمان با تحولات اساسی در ساختار تشیع و در واقع تجدید حیات شیعه بود از پیوستن این جریان ها به یکدیگر بود که حاکمیت فکری گفتمان بازگشت به خویشتن با تحقق انقلاب اسلامی در مصدر حاکمیت سیاسی نیز قرار گرفت. (خلیلی، 1385، 14).

         امام خمینی (ره) نیز مانند اغلب اندیشمندان گفتمان بازگشت به خویشتن غرب گرایی و غرب زدگی را به چالش طلبیده و بازگشت به فرهنگ و هویت دینی را راه حل مشکل عقب ماندگی و انحطاط معرفی کرد به اعتقاد او اساس و ریشه ی مشکل عقب ماندگی مسلمانان، خودباختگی و غرب زدگی آن هاست که در نتیجه ی وابستگی فکری و فرهنگی به غرب حاصل شده است. به همین دلیل است که برای درمان این بیماری سخن از جای گزینی فرم غربی با یک فرم اسلامی می گوید. (خلیلی، 1385، 16).

انقلاب اسلامی نمود واقعی هویت ایرانی

        اندیشه ی بازگشت به خویشتن در انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) تجلی یافت آنچه ملت تاریخی ایرانی در طی هزاره ها در تلاش برای دستیابی به آن بود با پیروزی انقلاب اسلامی به ثمر نشست و ایرانی توانست هویت واقعی خویش را مشاهده و ملاحظه كند.

        ایفای نقش رهبری فکری، سیاسی و ایدئولوژیک انقلاب اسلامی توسط امام خمینی (ره) نتیجه ی صورت بندی گفتماني بازگشت به خویشتن در غیریت با گفتمان غرب گرایی است که طی چند مرحله پیوند خویشتن شناسی فردی و اجتماعی به تصویر کشیدن رویارویی غرب زدگی و بازگشت به خویشتن در عرصه ی مبارزات سیاسی – اجتماعی و تفسیر مکتبی از اسلام و ارایه ی تعبیر ایدئولوژیک از دین در راستای  مبارزه با مصادیق غرب زدگی و غرب گرایی و ترسیم وضع مطلوب بر اساس فرهنگ و هویت دینی تحقق یافت. بر این اساس است که اندیشه و عمل امام علی رغم تفاوت های روشی و بینشی با دیگر اندیشمندان این گفتمان در تمایز با گفتمان غرب گرایی و در قالب گفتمان بازگشت به خویشتن قرار می گیرد. (خلیلی، 1385: 18). در واقع رهبری نمونه حضرت امام خمینی (ره) موجب پیروزی انقلاب اسلامی شد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بود که هویت ایرانی وارد مرحله جدیدی شد  که همانا هویت اسلامی واقعی بود.

        امام خمینی (ره) با کشف هویت اسلامی و حاکمیت دینی در قالب نظریه ی ولایت فقیه و با تلاش برای تحقق عملی حکومت اسلامی در واقع رویارویی دو گفتمان بازگشت به خویشتن و گفتمان غرب گرایی را آشکار ساخت و نظام جمهوری اسلامی را بر اساس چنین روابط گفتمانی ای بنا کرد. (خلیلی، 1385: 25).

        انقلاب اسلامی با بهره گیری از نظام معنایی و نظام اندیشگی بدیع توانست طی یک فرایند تاریخی با وصل کردن خود به ریشه های تاریخی مشخص در حافظه قوی به صورت بديل زنده سیاسی جلوه نماید و هویتی نوین را بر بنیان ارزش ها و آموزه های دینی شکل دهد. در فرایند انقلاب اسلامی نظام دانایی و تشکل گفتمانی دینی ایی شکل  گرفت که با تمامی بداعتش ریشه در سنت دیرینه اسلام داشت و به مثابه یک ایدئولوژی راهنمای عمل و رهایی ساز جلوه گر می شد. (تاجیک، 1379: 173)

نتيجه گيري

         گذر كهن ديار ايران از مراحل مختلف تاريخي موجب شكل گيري هويت ايراني شده است از آغاز تشكيل ايران زمين دين ورزي و خرد ورزي جزو مولفه هاي مهم و اساسي هويتي اين سرزمين بوده است ،چه آنگاه كه مردمان اين ديار آيين زردتشتي داشتند و چه آن زمان كه با چشيدن زلال اسلام مرحله اي نوين را تجربه كردند كه آنچه هويت ايراني را در اين مرحله شكل داد همانا دين مبين اسلام است. كه به زعم برخي انديشمندان از جمله استاد مطهري مهمترين عامل هويت بخشي مردمان ايران بوده است و برخي پس از اسلام ،زبان فارسي را در شكل گيري هويت كشورمان بسيار ارزنده ارزيابي كرده اند از طرفي مذهب تشيع هم از ويژگي هاي هويتي اين سامان محسوب مي شودكه پس از تشكيل سلسله صفويه وارد مرحله نويني شد و ملت ايران با مذهب تشيع در مقابل ساير ملل مسلمان و غير مسلمان هويت پيدا كرد . در دوران معاصر نيز با رويارويي غرب و فرهنگ اسلامي روبرو هستيم كه سبب بوجود آمدن انديشه بازگشت به خويشتن شد كه سرآمد اين انديشه ورزان حضرت امام خميني(ره) مي باشد كه ثمره اين انديشه شكل گيري انقلاب شكوهمند اسلامي است كه اين خود دوره اي تازه در هويت ايراني به شمار مي آيد.

منابع و مأخذ

1-   احمدی، حمید (1382)؛« هویت ملی ایران درگسترده تاریخ»، فصلنامه مطالعات ملی، سال چهارم، شماره 1.

2-    اشرف، احمد (1387)؛« هویت ایرانی به سه روایت«، دوماهنامه بخارا، سال یازدهم، شماره 66.

       3-  اعوانی، غلامرضا (1383)؛« روشنفکران ایران و هویت (2)»، فصلنامه مطالعات ملی، سال پنجم، شماره 4.

      4 - بیانی، شیرین (1382)؛« تاریخ نگاران و هویت ملی (1)»، فصلنامه مطالعات ملی، سال چهارم، شماره 1.

      5- پارسانیا ، حمید (1390)؛ جامعه شناسی (2)، تهران : شرکت چاپ و  نشرکتاب‌های درسی ایران.

      6- تاجیک، محمد رضا (1379)؛«روشنفکر ایرانی و معمای هویت ملی»، فصلنامه مطالعات ملی ،سال دوم، شماره 5.

     7 - حاجیانی، ابراهیم (1379)؛« تحلیل جامعه شناختی هویت ملی در ایران و طرح چند فرضیه»،   

           فصلنامه  مطالعات ملی، سال دوم شماره 5

     8- خانی، حسین (1387)؛« هویت ایرانی در گذرگاه تاریخ»، فصلنامه مطالعات ملی، سال نهم، شماره 1.

   9- خلیلی، رضا (1384)؛« تکوین تعامل دین و هویت در اندیشه ی امام خمینی (ره)»،فصلنامه مطالعات ملی،           سال هشتم، شماره2

   10- دریابندری، نجف (1369)؛« فارسی زبان مشترک ایرانیان»، مجله آدینه، شماره 43و44.

   11 - راعی گلوجه، سجاد (1382)؛« هویت ملی و ایراني گری در تاریخ نگاري زرین کوب»، فصلنامه مطالعات ملی،              سال چهارم،  شماره 1  ،

     12- رجایی، فرهنگ (1381)؛ مشکله هویت ایرانیان امروز، تهران: نشر نی

    13- رجب زاده، احمد(1386)؛ جامعه شناسی (1)، تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب‌هایی درسی ایران.

     14- رجب زاده، احمد (1387)؛جامعه شناسی(2)، تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران

     15- رزازی فر،افسر (1379)؛« الگوی جامعه شناختی هویت ملی در ایران‌(1)»، فصلنامه مطالعات ملی،                     سال دوم ،شماره 5

     16  -  روح الامینی، محمود (1379)؛« میزگرد فرهنگ و هویت ایرانی، فرصت ها و چالش ها» ،فصلنامه مطالعات ملی، شماره 4،

      17- زاهد ، سعید (1384)؛« هویت ملی ایرانیان»، راهبرد یاس، سال اول، شماره 4.

       18- زرین کوب، عبدالحسین (1363)؛ تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران: انتشارات امیر کبیر

 

19-شیخاوندی، داور (1380)؛ تکوین و تنفیذ هویت ایرانی، تهران: انتشارات بازشناسی اسلام و ایران.

     20-  طباطبایی، سید جواد (1384)؛ دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران،  تهران: نشر نگاه معاصر.

21-فلاح، مرتضی (1387)؛« نقش زبان فارسی در گسترش هویت ملی و فرهنگی ایران»، فصلنامه مطالعات ملی،  سال نهم، شماره 2.

22- فوزي، يحيي(1379)؛« امام خميني (ره) و هويت ملي در ايران» ،  فصلنامه مطالعات ملی، سال سوم، شماره4

23- قربانی، قدرت  ا... (1383)؛«هویت ملی از دیدگاه استاد مطهری»، فصلنامه مطالعات ملی ، سال پنجم ؛ شماره2

24- کرمی پور، حمید (1382)؛« عباس اقبال آشتیانی هویت  ایرانی»، فصلنامه مطالعات ملی، سال چهارم، شماره 2.      25-گودرزی، حسين (1386)؛« باز آفرینی مفهوم ایران در دوره ی صفویه و رابطه آن با هویت ملی»،                     فصلنامه مطالعات ملی ،سال هشتم ،  شماره 1

 26- لک، منوچهر (1384)؛« هویت ملی در شعر معاصر ایران»، فصلنامه مطالعات ملی، سال ششم، شماره 4.

  27- مروار، محمد (1383)؛« هویت  ایرانی در اندیشه ی رضا داوری اردکانی»، فصلنامه مطالعات ملی، سال پنجم، شماره 4.

  28- مطهری، مرتضی (1372)؛ خدمات متقابل اسلام در ایران، تهران: انتشارات صدرا، چاپ نوزدهم.

 29- معين ،محمد (1371)؛ فرهنگ فارسي ، تهران :امير كبير

30- هرامیدس باوند، داود(1377)؛« چالش هاي برون مرزي و هويت ايراني در طول تاريخ »،                                            ماهنامه اطلاعات سياسي- اقتصادي ،  سال دوازدهم، شماره 129و130

 31- یوسفی، علی(1380)؛« روابط بین قومی و تأثیر آن بر هویت اقوام در ایران»، فصلنامه مطالعات ملی ،سال دوم ،شماره 8،

 



1-Identity